قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2525
تاريخ الفي ( فارسى )
مىگردند ، درصدد منع شيخ أبو سعيد واعظ از خواندن آن نصايح درآمدند . چون خواجه نظام الملك دانست كه منع ايشان از قسم خوشآمد است ، بانگ بر ايشان زد و فرمود : اى شيخ ، آنچه خواهى بخوان . و چون اصل آن كتاب عربى « 1 » بود و ايراد عبارات آن بعينها مناسب اين تأليف نيست ، لاجرم به فحواى العاقل يكفيه الإشاره « 2 » ترجمهء بعضى از آن كتاب در اينجا آورده مىشود تا ارباب فطن سليمه از آنجا ، باقى را مقايسه نمايند . حاصل ترجمهء اوايل آن نسخه آنكه : بعد از تحميد و درود و بيان سيرت مرضيهء خواجه ، گويد كه اگر حاجتمندى به اميد عطا پيش يكى از توانگران امّت رود آن توانگر مخيّر باشد . اگر خواهد به او احسان كند و اگر ميل مبرّات نداشته باشد ، نكند ، وبالى به او نمىگردد ؛ چه ، او در آن امر متبرّع « 3 » و متطوّع « 4 » است . امّا كسى كه بارى حقّ ، سبحانه و تعالى ، زمام مصالح بلاد و عبّاد را در قبضهء اختيار او نهاده و كدخدايى جهان به او داده باشد ، او در ايصال فوايد موائد نعم الهى كه بر وى فايض گشته اختيارى نمىباشد ؛ چه ، او فى الحقيقه مزدورى است كه روزگار خود را فروخته و بهاى آن ستده . پس نتواند كه اوقات خويش به اختيار گذراند . او نه به فراغ البال با عيال تواند نشست و نه به مطالعهء كتب و قرائت حديث و قرآن مجيد و نه اعتكاف در مساجد به جاى تواند آورد ؛ زيرا كه اين اعمال و افعال نسبت به او از نوافل است و غمخوارى بندگان از واجبات به اجماع ترك نوافل تا به واجبات توان قيام نمود واجب است . خواجه اگرچه وزير است ، امّا در حقيقت اجير است كه سلطان ملكشاه او را به أجرت تمام گرفته است تا در دنيا و آخرت نيابت او كند ، در اين جهان ، به تنظيم بلاد و عباد پردازد و در آن جهان ، از جانب او جواب گويد ؛ زيراكه حضرت حقّ ، سبحانه و تعالى ، ملكشاه را در قيامت پيش خود برپاى دارد و با او خطاب كند كه : سلطنت روى زمين به تو ارزانى داشتيم و مهمّات خلايق به تو حواله نمودم با بندگان من ، كه بهين ودايع مناند ، چگونه معاش كردى ؟ او گويد : الهى ، تو مىدانى كه براى تدبير كافهء خلايق ، پيرى مدبّر عاقل اختيار كردم و ممالك خود به او سپردم تا به اقامت مراسم عدل و انصاف اشتغال نمايد و او را صاحب سيف و قلم گردانيدم تا به قلم حكم كند و به شمشير تأديب مجرمان و تربيت ظالمان فرمايد . اينك آن پير به صفات مذكوره موصوف در حضرت
--> ( 1 ) . متن عربى اين وعظ در تجارب السّلف ( ص 272 ) آمده است ، ولى در طبقات الشافعيّه كه اخبار خواجه را مبسوطا و دقيقا ثبت كرده است ، از آن وعظ و اندرز خبرى نيست ، همچنين در الكامل ابن اثير نيز نيامده است . ( 2 ) . براى انسان عاقل اشارهاى بسنده است تا مطلب را دريابد . - و . ( 3 ) . متبرّع : نيكوئىكننده براى رضاى خدا ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى . ( 4 ) . متطوّع : مطيع و فرمانبردار ؛ - يعنى ، ناظم الاطباء .